عطف

نقد شعر ((هست شب)) نيما يوشيج

 

هست شب

 

نقدی بر شعر «هست شب» نیما یوشیج

 

 

هست شب، يك شب دم‌كرده و خاك

رنگ رخ باخنه‌است؛

باد - نوباوه‌ي ابر- از بر كوه

سوي من تاخته‌است؛

هست شب همچو ورم‌كرده تني گرم، دراستاده هوا؛

هم از اين روست نمي‌بيند اگر گمشده‌اي راهش را؛

با تنش گرم، بيابان دراز

مرده را ماند، در گورش تنگ؛

به دل سوخته‌ي من ماند؛

به تنم خسته كه مي‌سوزد از هيبت تب؛

هست شب، آري شب.(نیما یوشیج: 1364، ص 627)

 

اگر بخواهيم مطابق اين تعريف كه: «شعر گره‌خوردگي عاطفي، انديشه و تخيل در زباني آهنگين است.» (شفیعی کدکنی: 1380، ص 86) به نقد شعري بپردازيم، بايد آن را از منظر هماهنگي موسيقايي، تصويرسازي، ويژگي‌هاي زباني، بعد عاطفي ، انديشه و تفكر حاكم بر فضاي شعر و مهم‌تر از همه نحوه‌ي گره‌خوردگي و همگرايي كه اين عناصر با هم دارند، مورد بررسي قرار دهيم .

 

1- انديشه

ــ موضوع شعر: فضاي جامعه

ــ درون‌مايه و فكر حاكم بر شعر: فضاي جامعه سرد، بي‌روح و مايوس كننده‌است.

ــ جهان‌بيني شاعر: تاريكي همه جا را فرا گرفته و اميد نجاتي نيست؛ ياس و نوميدي فراگيري بر زندگي مستولي است.

 

2- ويژگي‌هاي زباني

ويژگي‌هاي زباني را در سه سطح: واژگان، تركيب‌سازي و نحو جمله‌ها بررسي مي‌كنيم:

 

الف- واژگان

اين شعر، 40 واژه دارد كه عبارتند از: شب (5 بارتكرار)، دَم، خاك، رنگ،‌رخ، باخته، باد، نوباوه، ابر، كوه، من(2 بارتكرار)، تاخته، ورم، تن (3 بارتكرار)، گرم (2 بارتكرار)، استاده، هوا، نمي‌بيند، گمشده، راه، بيابان، دراز، مرده، گور، تنگ، دل، سوخته، خسته، مي‌سوزد، هيبت، تب.

 

حال بايد ببينيم آيا مي‌توان اين كلمات را در مجموعه‌هاي مرتبطي (گفتمان‌هايي)تقسيم‌بندي كرد؟ بديهي است با توجه به انتخاب واژها از سوي شاعر، ممكن است گفتمان‌هاي هر شعر با شعر ديگر متفاوت باشد؛ (نیما یوشیج: 1368، ص 116) در اين شعر مي‌توان گفتمان‌هاي زير را به‌دست آوررد:

 

طبيعت:  شب (5 بارتكرار)، دَم ، خاك، رنگ، باد، ابر، كوه، گرم، هوا، بيابان. همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد از 40 واژه‌ي اين شعر، 14 واژه (35 درصد) در مجموعه طبيعت قرار مي‌گيرند، كه نشان‌دهنده‌ي توجه شاعر به طبيعت است.

انسان: رخ، نوباوه، من(2 بارتكرار)، تن (3 بارتكرار)، مرده،‌ گور، دل؛ كه در مجموع  10 واژه (25 درصد) شعر را تشكيل مي‌دهند. با وجود واژه مرتبط با انسان مي‌توان پيش‌بيني كرد كه: در شعر صنعت «تشخيص» وجود داشته باشد.

بيماري: رنگ باخته، ورم، مرده، ‌خسته،‌ تب،‌ كه در مجموع  5 واژه (13 درصد) شعر را تشكيل مي‌دهند.

سفر: راه، گمشده، بيابان، دراز،‌خسته، كه در مجموع  5 واژه (13 درصد) شعر را تشكيل مي‌دهند.

 

همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اغلب واژه‌هاي اين شعر – غير از 5 واژه- در اين چند گفتمان قرار مي‌گيرند؛ وجود گفتمان‌ غالب در يك شعر هم مي‌تواند يك يا چند موضوع مورد توجه شاعر را در كانون توجه قراردهد و هم در استحكام بخشيدن به شعر و چند لايه كردن موثر باشد؛ در واقع واژه‌‌هاي هر گفتمان مانند رشته‌اي پنهان با هم پيوند دارند و تارو پود شعر را تشكيل مي‌دهند؛ ضمن اينكه در اينجا بزرگي اين مجموعه‌ها نيز حائز اهميت است؛ و از طرفي اين شعر داراي يك گفتمان تنها نيست؛ بلكه چند گفتمان در آن جريان دارد؛ علاوه بر اين، واژه‌ي «شب» بيشترين بسامد را دارد، كه انتخاب و تكرار آن در ايجاد فضايي متناسب با  درون‌مايه‌ي شعر ــ تاريكي و نوميدي ــ موثر است.

 

با توجه به اينكه درون‌مايه شعر، فضاي جامعه سرد، بي‌روح و مايوس توصيف مي‌كند، مي‌توان واژه‌ها را از منظر بار عاطفي‌ايي كه دارند نيز در سه گروه تقسيم‌بندي كرد:

واژگان با بار منفي: باخته، تاخته، ورم، نمي‌بيند،‌ گمشده، بيابان، دراز، مرده، گور، تنگ، سوخته، ‌خسته، مي‌سوزد، تب، كه 14 واژه (36 درصد) شعر را تشكيل مي‌دهند.

واژگان با بار مثبت: نوباوه،  يك مورد (كمتر از يك درصد).

واژگان با بار خنثي (يا داراي ظرفيت بار منفي و مثبت): شب(5 بار تكرار)،‌ دَم، خاك، رنگ، ‌رخ، باد، ابر، كوه، من(2 بارتكرار)، تن(3 بارتكرار)، گرم (2 بارتكرار)، استاده، هوا، ماند(2 بار تكرار)، راه، دل،‌ هيبت‌، كه 25 واژه (63 درصد) شعر را تشكيل مي‌دهند.

در اين تقسيم‌بندي نيز ملاحظه مي‌كنيد: در حالي كه 36 درصد واژه‌هاي شعر بار منفي دارند، شاعر به صورت هوشمندانه‌اي از واژه‌هايي كه به صورت مطلق بارمثبت دارند، بسيار ناچيز استفاده كرده (تنها يك مورد) و اين نشان دهنده‌ي همگرايي واژه‌ها با درون‌مايه‌ي شعر است. 

 

واژه‌ها را از ديدگاه اديبانه يا عاميانه بودن نيز مي‌توان بررسي كرد؛ (واژه‌هايي را كه در گفتگوهاي روزمره به‌كار نمي‌بريم در مجموعه واژه‌هاي ادبي قرار مي‌دهيم.)

در اين شعر، 6 واژه‌ي رخ، نوباوه، تاخته، استاده، ‌ماند (2 بار تكرار) و هيبت اديبانه‌اند كه 15 درصد واژه‌ها را تشكيل مي‌دهند و 85 درصد شعر از واژه‌هاي عاميانه تشكيل شده‌است؛ كم بودن واژه‌هاي اديبانه موجب مي‌شود تمام اقشار جامعه  مخاطب شعر قرار بگيرند و از طرفي نشان مي‌دهد شاعر به دنبال لفاظي نيست بلكه مي‌خواهد سخن خود را به گوش همه برساند؛ ناچيزبودن تعداد واژه‌هاي عربي در اين شعر ــ تنها واژه‌ي «هيبت» ــ نيز مويد همين موضوع است.

 

از سوي ديگر، نيما در نظريه‌هاي خود معتقد بود كه شعر معاصر به‌جاي به‌كارگيري عناصر ذهني، بهتر است از عناصر عيني بهره گيرد؛ (اخوان ثالث: 1357، ص 231-254) از همين‌جا مي‌توان يك مقايسه‌ي ديگري نيز در اين شعر انجام داد؛ به اين ترتيب كه ببينيم چند درصد از واژه‌هاي شعر ذهني و چند درصد عيني هستند؛ (واژه‌هايي كه مدلول آنها را نتوانيم با حواس پنج‌گانه‌ي خود حس كنيم، ذهني هستند)

در اين شعر، از بين 40 واژه، 7 واژه‌ي: باخته، نوباوه، تاخته، گمشده، دل، خسته، هيبت ذهني هستند كه تنها 18 درصد شعر را تشكيل مي‌دهند و 82 درصد ديگر را واژه‌ها عيني هستند.

 

ب- تركيب‌سازي

تركيب‌هاي شعر عبارتند از:

شب دم كرده، رنگ رخ باخته، نوباوه‌ي ابر، ورم كرده تني گرم، استاده هوا، تنش گرم، بيابان دراز، گورش تنگ، دل سوخته، تنم خسته، هيبت تب.

در اين شعر، تركيب‌هاي: رنگ رخ باخته، نوباوه‌ي ابر، دل سوخته و هيبت تب،‌ تركيب‌هايي مرسوم و عادي هستند. اما در 7 تركيب زير كه اكثريت را تشكيل مي‌دهند (64 درصد) به نوعي عادت‌زدايي و ابداع را مي‌بينيم:

 

ورم كرده تني گرم    به جاي    تن ورم كرده‌ي گرم   (جابجايي صفت و موصوف)

استاده هوا               به‌ جاي    هواي استاده            (جابجايي صفت و موصوف)

تنش گرم                به‌ جاي    تن گرمش               (ضمير بين صفت و موصوف قرار گرفته)

بيابان دراز             به‌ جاي    بيابان وسيع             (دراز صفتي غير متعارف براي براي بيابان است)

گورش تنگ            به‌ جاي    گور تنگش            (ضمير بين صفت و موصوف قرار گرفته)

تنم خسته                به‌ جاي    تن خسته‌ام             (ضمير بين صفت و موصوف قرار گرفته)

به اين ترتيب مي‌بينيم كه شاعر در زمينه‌ي تركيب‌سازي به نوآوري توجه دارد.

 

ج- نحو جمله‌ها

جمله‌ها‌ي اين شعر عبارتند از:

* هست شب يك شب دم كرده.

ــ خاك رنگ رخ باخته‌است.

ــ باد، نوباوه‌ي ابر از بر كوه سوي من تاخته‌است.

* هست شب همچو ورم‌كرده تني گرم، دراستاده هوا.

* هم از اين روست نمي‌بيند اگر گمشده‌اي راهش را.

* با تنش گرم، بيابان دراز، مرده را ماند، در گورش تنگ.

ــ (بيابان دراز) به دل سوخته‌ي من ماند.

* به تنم خسته كه مي‌سوزد از هيبت تب (مي‌ماند).

* هست شب‌، آري شب.

در اينجا نيز از بين 9 جمله‌ي شعر، 6 جمله‌اي كه با * مشخص شده‌است (66 درصد) با نحو طبيعي گفتار متفاوت است و اركان آن پس و پيش شده‌اند كه موجب عادت‌زدايي در شعر مي‌شود. (نیما یوشیج: 1368، ص 122)  شايد اين موضوع كه شعرهاي كمتري از نيما در زبان مردم جاري است از همين جا ناشي شود؛ زيرا هرچه نحو جمله‌ها به نحو طبيعي نزديك‌تر باشد، شعر ساده‌تر در زبان مردم جاي‌گير مي‌شود.

نكته‌ي مهم ديگر اينكه‌ درجمله‌هاي شعر ايجاز رعايت شده‌است وجمله‌ها فاقد واژه‌هاي اضافي هستند؛ براي مثال حذف واژه‌ي «بيابان» و «ماند» در جمله‌هاي انتهايي شعر نمونه‌اي از اين ايجاز است.

 

3- هماهنگي موسيقايي

الف- موسيقي دروني

در مصرع «خاك رنگ رخ باخته‌است» واج‌آرايي صداي /x/ شنيده‌ مي‌شود.

در مصرع  «باد - نوباوه‌ي ابر- از بر كوه» واج‌آرايي صداي /b/ شنيده‌ مي‌شود.

در مصرع  «به تنم خسته كه مي‌سوزد از هيبت تب» واج‌آرايي صداي /t/ شنيده‌ مي‌شود.

در مصرع  «هست شب همچو ورم‌كرده تني گرم، دراستاده هوا؛هم از اين روست نمي‌بيند اگر گمشده‌اي راهش را» واج‌آرايي صداهاي /h/، /r/ و /g/ شنيده‌ مي‌شود.

در عبارت‌هاي «رنگ رخ»، «مرده را ماند»، «گورش تنگ» و «هيبت تب» جادوي مجاورت وجود دارد.

در شعر قافيه‌هاي دروني «باخته و تاخته»، «شب و تب»، «دم و ورم» و «خسته و سوخته» ديده ‌مي‌شود.

 

ب- موسيقي معنوي

در خصوص مراعات نظير در بخش گفتمان‌هاي غالب شعر بحث شد.

در عبارت «با تنش گرم، بيابان دراز،مرده را ماند، در گورش تنگ» پارادكس وجود دارد.

 

4- بعد عاطفي

اين شعر، يك شعر اجتماعي است؛ بنابراين «من» شاعر يك «من اجتماعي» مي‌باشد؛ از طرفي نيمي از واژه‌هاي اين شعر داراي بار عاطفي هستند كه عبارتند از: شب (5 با ر تكرار)، رنگ باخته، نوباوه، ابر، كوه، تاخته، گمشده، بيابان، مرده، گور، دل، سوخته، خسته، هيبت، تب، كه خود به خود بار عاطفي شعر را بالا مي‌برد.

 

5- تصوير‌سازي

تصويرهاي اين شعر عبارتند از:

هست شب يك شب دم‌كرده                                          توصيفي

خاك رنگ رخ باخته است                                          تشخيص

باد - نوباوه‌ي ابر- از بر كوه سوي من تاخته‌است              تشخيص

هست شب همچو ورم‌كرده تني گرم، دراستاده هوا            تشبيه محسوس به محسوس

گمشده‌اي راهش را نمي‌بيند                                         توصيفي

با تنش گرم، بيابان دراز، مرده را ماند، در گورش تنگ     تشخيص و تشبيه محسوس به محسوس

(بيابان) به دل سوخته‌ي من ماند                                   تشبيه محسوس به معقول

(بيابان)به تنم خسته كه مي‌سوزد از هيبت تب (ماند)          تشبيه محسوس به محسوس

 

همانطور كه ملاحظه ‌مي‌شود بيشتر تصاوير اين شعر از نوع تشبيه و پس از آن تشخيص است. تشبيه و تشخيص هردو از جمله عناصر تصويرساز شفاف هستند (به عكس استعاره و كنايه كه تصويز كدر مي‌سازند) و اين تصويرسازي موجب شفافيت و روشني شعر مي‌شود و اين با منظور شاعر كه مي‌خواهد همه‌ي مردم مخاطب شعرش باشند ــ زيرا شعر يك شعر اجتماعي است ــ  سازگاري دارد؛ (نیما یوشیج: 1376، ص 247) از سويي، طرفين اكثر تشبيه‌ها محسوس است كه به عيني شدن تصاوير كمك مي‌كند.

 

منابع:

 

احمدی، بابک، ساختار و تاویل متن، مرکز، 1370

اخوان ثالث، مهدی، بدعت­ها و بدایع نیما، توکا، 1357

ـــــ ، عطا و لقای نیما یوشیج، دماوند، 1361

آرین­پور، یحیی، از صبا تا نیما، زوار، 1372

ـــــ ، از نیما تا روزگار ما، زوار، 1374

براهنی، رضا، طلا در مس، زمان، 1358

پورنامداریان، تقی، خانه­ام ابری است، سروش، 1377

حمیدیان، سعید، دگردیسی شعر نیما، نیلوفر، 1381

شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی، سخن، 1380

ـــــ ، صور خیال درشعر پارسی، نیل، 1350

ـــــ ، موسیقی شعر، آگاه، 1368

صفوی، کوروش، از زبان­شناسی به ادبیات، چشمه، 1373

لنگرودی، شمس، تاریخ تحلیلی شعر نو، مرکز،1377

نیما یوشیج، حرف­های همسایه، دنیا، 1363

ـــــ ، درباره شعر و شاعری، به کوشش سیروس طاهباز، دفترهای زمانه، 1368

ـــــ ، مجموعه آثار، دفتر اول شعر، به کوشش سیروس طاهباز، نشر ناشر، 1364

ـــــ ، نامه­ها، به کوشش سیروس طاهباز، علم، 1376

ـــــ ، نامه­های نیما یوشیج ، به کوشش سیروس طاهباز، شرکت سهامی خاص نشر آبی، 1363

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 19:32  توسط ساغر لب پریده  |